پيرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه
با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد.
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولين
درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخمهای پيرمرد را پانسمان
کردند. سپس به او گفتند: "بايد
ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسيب و
شکستگی نديده باشه"
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازی به
عکسبرداری نيست .
پرستاران از او دليل عجلهاش را پرسيدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم
و صبحانه را با او
میخورم. نمیخواهم دير شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهيم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزايمر
دارد. چيزی را متوجه
نخواهد شد! حتي مرا هم نمیشناسد !
پرستار با حيرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه
کسی هستيد، چرا هر روز صبح
برای صرف صبحانه پيش او میرويد؟
پیرمرد با صدايی گرفته، به آرامی گفت: اما من
که میدانم او چه کسی است ...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 20:33  توسط غزاله
|
چارلی چاپلین به دخترش:
تاوقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش تر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:9  توسط غزاله
|
شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمیتند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود
اتا کشته نشود .مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی....!!!
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است .
به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.
افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.
خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .
وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.
عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.
مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.
کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:55  توسط غزاله
|
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است
آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است
آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست.
ازادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست .
" هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!!"
" زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!"
" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" .
" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" .
" اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد!" .
" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" .
" رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری" .
" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" .
جایی که شمشیر است آرامش نیست" .
" هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم " .
" اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید"
" در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند" .
" اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید" .
" گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است "
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:54  توسط غزاله
|
گاهی اوقا خسته میشیم ...از همه مسائل .آرزو میکنیم ..ای کاش تنها تو کویری بودم یا یه جایی که هیچکی نیس و فکر میکردیم .به زندگی ...به آینده ..به حال .
کاش بدونیم ..کلمه ی آینده معناش از همین حال سرچشمه میگیره ..الانمونو باید بسازیم ..
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:51  توسط غزاله
|
هیچ وقت از کسی تو کله زندگیم دلگیر نشدم ...بخشیدم همیشه ...کینه نداشتم ...شاید نسبت به بعضیا حسم بد باشه ..اما خب ....دیگه خیلی چیزا واسم فراموش شده ...همه ی بدیارو زود فراموش میکنم اما جاش رو قلبم هست و میمونه ...
مثه میخی که میکنیم تو دیوار و وقتی در میاریم هرکاریم کنیم جاش هست ...این حرف شاید غمگین باشه ...اما تو هر کلمش یه دنیا بحثه و شعار نیست ....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:42  توسط غزاله
|
خب ....امتحانا تموم شده . اما اصلا حوصله ندارم ..نمیدونم چرا . مهم نیس .
فقط یه سوال دارم : چرا روزگار اول امتحان میگیره بعد یاد میده ؟؟؟ هرچی فکر میکنم جوابه قانع کننده ندارم که بدم واسه این سوال .. اصلا خوشم نمیاد در مورده مشکلاتم تو این وبلاگ بگم و باعث ناراحتی شم ..اما خب ...یه وقتایی ادم طاقتش تموم میشه ...
کاش آدما بدونن که بودنشون کناره هم محدوده ...اونوقت محبتشون به هم نامحدود میشه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:39  توسط غزاله
|
به پرواز پرنده ها...به تبسم های بی ریا...و به آواز محبوس قناریها
حسودیم میشود...
یک روز گم شدم...یک لحظه گم شدم...و تمام کوچه ها از گریه تو پر شد.
سالهاست من از دریچه دلم به تو نگاه میکنم...
همانجاست که میشود دوباره برای رسیدن به تو اوج بگیرم...
و یادم اید روزی که می خواست برود...ده بذر گل به من داد و گفت:
این ده بذر را بکار...هر وقت جوانه زدند من بر میگردم...
من انها را یکی یکی کاشتم...و با جوانه زدن هر کدام از دانه ها نور
امیدی در دلم روشن میشد...
اما این یکی انگار خیال جوانه زدن نداشت...ولی من انقدر عاشق بودم که نمی دانستم :
یک سنگریزه هیچ وقت جوانه نخواهد زد
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 20:56  توسط غزاله
|
دوست دارم عشق من. دوست دارم!!!!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 21:8  توسط غزاله
|
قلبم را تقديمت ميكنم تا بداني بي ريا ترينم
اشكي براي اندوهت ميريزم تا بداني
پر احساس ترينم
شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميكنم
حس خوشبختي
را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم
و شعرم را تقديمت ميكنم تا بداني كه من ساده ترينم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 20:52  توسط غزاله
|